تهران،
خیابان کریمخانزند، خیابان سنایی، کوچهی سیزدهم، پلاک ۵
22 خرداد 140512 June 2026 - 7 تیر 140528 June 2026
«آگوارت»
در خانــه آجــری و قدیمــی پدربزرگــم تنــور قصهگویــی داغ بــود. عاشــق قصه گفـتـن بــود و داســتانهای زیــادی نقــل میکـرد؛ از عجایـب مخلوقـات، داسـتانهای بـی سر و تـه ترکـی و افسـانهی دیـو و پریـان و... مـا بـا شـنیدن ایـن قصههـا بـه سرزمیـن خیـال میرفتیـم، بـا قهرمانـان داسـتان همـراه میشـدیم، دیـو را میکشـتیم، سـوار بـر سـیمرغ بـه پـرواز در میآمدیــم و شــاهزادگان در بنــد را نجــات میدادیــم.
بعـد از فـوت پدربـزرگ، خانـه آجـری خالـی مانـد. بـه مـرور بـه خرابـهای در میـان بـاغ تبدیـل شـد. هنـوز سـیاههای از آن قصههــا در ذهــن مــن باقــی بــود. میدانســتم کــه ایــن آجرهــا بارهــا و بارهــا داســتانها و افســانههای زیــادی را شـنیدهاند و در سـینهی سـخت و خامـوش خـود جـای دادهانـد.
ایـن مجموعـه حاصـل تلاشیسـت بـرای بازآفرینـی قهرمانـان و شـخصیتهای خیالـی بـی سر و تـه مدفـون در آجرهـا کـه بیـرون کشـیده و بـه نمایـش گذاشـته شـدهاند.
«آجر، معرب شده کلمه آگور است»
در خانــه آجــری و قدیمــی پدربزرگــم تنــور قصهگویــی داغ بــود. عاشــق قصه گفـتـن بــود و داســتانهای زیــادی نقــل میکـرد؛ از عجایـب مخلوقـات، داسـتانهای بـی سر و تـه ترکـی و افسـانهی دیـو و پریـان و... مـا بـا شـنیدن ایـن قصههـا بـه سرزمیـن خیـال میرفتیـم، بـا قهرمانـان داسـتان همـراه میشـدیم، دیـو را میکشـتیم، سـوار بـر سـیمرغ بـه پـرواز در میآمدیــم و شــاهزادگان در بنــد را نجــات میدادیــم.
بعـد از فـوت پدربـزرگ، خانـه آجـری خالـی مانـد. بـه مـرور بـه خرابـهای در میـان بـاغ تبدیـل شـد. هنـوز سـیاههای از آن قصههــا در ذهــن مــن باقــی بــود. میدانســتم کــه ایــن آجرهــا بارهــا و بارهــا داســتانها و افســانههای زیــادی را شـنیدهاند و در سـینهی سـخت و خامـوش خـود جـای دادهانـد.
ایـن مجموعـه حاصـل تلاشیسـت بـرای بازآفرینـی قهرمانـان و شـخصیتهای خیالـی بـی سر و تـه مدفـون در آجرهـا کـه بیـرون کشـیده و بـه نمایـش گذاشـته شـدهاند.
«آجر، معرب شده کلمه آگور است»