«در حالت ایدهآل، دوست داشتم "هیچ"هایم را در فروشگاههای معمولی یا سوپرمارکتها بفروشم. رؤیای نهاییام این بود که کارخانهای برای تولید "هیچ" بسازم و جهان را از "هیچ" پر کنم.»
پرویز تناولی (به نقل از دیوید گالووی، ویراستار، Parviz Tanavoli, Sculptor, Writer, Collector، تهران، ۲۰۰۰)
واژهٔ «هیچ» از نخستین تجسم آن در قالب یک مجسمه در سال ۱۹۶۶، به یکی از عناصر محوری آثار پرویز تناولی تبدیل شده است. شیفتگی تناولی به این واژه، نهتنها از فرم زیبا، روان و منحنیوار آن سرچشمه میگیرد، بلکه ریشه در معنا و اهمیت نمادین و معنوی آن نیز دارد.
مفهوم «هیچ» یا نیستی در مرکز عرفان و تصوف ایرانی قرار دارد؛ جایی که انسان باید خواستههای مادی و امیال نفسانی را تعالی بخشد و «منِ» یا نفس را از میان بردارد. نتیجهٔ این فرایند، رسیدن به حالت بیخودی یا نیستی است که بالاترین مرتبهٔ روشنگری و کمال معنوی به شمار میآید.
در نهایت، همهٔ رؤیاها، داراییها، آرزوها و دلبستگیهای ما از «هیچ» آغاز میشوند و به «هیچ» بازمیگردند. تناولی با خلق آثار بیشمار از این واژه در قالبها، رنگها، اندازهها و رسانههای گوناگون، به «هیچ» ادای احترامی ماندگار کرده و آن را به نمادی جاودانه، تأثیرگذار و عمیق تبدیل کرده است.