پیش از آنکه دلالی هنر به شکل امروزینِ خود درآید، «نماینده هنرمند» (Artist Agents) نقش کلیدی را در مبادلات ایفا میکرد؛ مانند عاملانی چون دیپلماتها، منشیها و بازرگانان عصر رنسانس که آثار هنری را برای خریداران جستوجو و قیمتگذاری میکردند. دلالان هنر، از اواخر قرن شانزدهم ابتدا در آنتورپ و سپس در آمستردام ظهور کردند و بهتدریج جایگزین نماینده هنرمند شدند.
امروز، در شرایطی که مدل سنتی گالریداری دچار تغییرات بنیادین شده و بسیاری از هنرمندان به فعالیتهای میانرشتهای روی آوردهاند، نقش ایجنتها مجدداً برجسته شده است. کریستوفر کانیسارس (Cristopher Canizares) از شرکای پیشین گالری «هاوزر اند ویرث» Hauser & Wirth))، ماه گذشته این مجموعه را ترک کرد تا آژانس اختصاصی خود را با نام «دفتر میراث هنرمند» (Artist Legacy Bureau) راهاندازی کند. او به خیل نهادهای تازهتأسیسی میپیوندد که در طی دو سال گذشته وارد این عرصه شدهاند؛ نهادهایی همچون «استودیوی سنسیتی» (Sensity Studio) در لندن، که دینا موستوایا (Dina Mostovaya) با هدف معرفی هنرمندان زن بنیان نهاده؛ «آرتپلاسمنیجمنت» (Art+Mgmt) به مدیریت جولیا بسیری (Julia Bassiri) در میامی؛ و «آژانس کونست» (KUNST Agency) که آن ورهالن (Anne Verhallen)، مدل اسبق، برای همکاری با هنرمندان حوزههای مد، هنر و موسیقی ایجاد کرده است. همچنین در بهار امسال، «مجموعه اسپنسر یانگ» (Spencer Young) در نیویورک با کارکردی دوگانه (آژانس و مرکز مشاوره) آغاز بهکار کرد.
جان هوراکس (Jon Horrocks)، مدیر پیشین «گالری استیون فریدمن» (Stephen Friedman Gallery) که فعالیتش اوایل 2026 پایان یافت، نیز در حال تأسیس آژانس جدیدی با تمرکز بر همکاری با موزههاست. او درباره موج ظهور این آژانسها میگوید: «این اتفاق کاملاً نشانهای از حالوهوای زمانهی ما است» و معتقد است این روند، گویای «نیاز به ایجاد انعطاف» در بازاری است که بهشدت دچار نوسان شده است.
بسیاری از این آژانسها فاقد فضای فیزیکی بوده و در نتیجه هزینههای سربار ناچیزی دارند. هوراکس فعالیت خود را «ساختاری کوچکمقیاس و قراردادی» میداند که قرار است نهایتاً با چهار یا پنج هنرمند همکاری مستمر داشته باشد. او هماکنون با هنرمندانی چون سارا بال (Sarah Ball) و نیک گاس (Nick Goss) همکاری میکند که پیشتر توسط گالریهایی نظیر «جاش لیلی» (Josh Lilley) در لندن و «اینگلبی» (Ingleby) در ادینبرو نمایندگی میشدند. هوراکس تأکید میکند: «این روند کاملاً در تعامل با گالریها پیش میرود و تمرکز من صرفاً بر تقویت حضور نهادی هنرمندان، از طریق ارتباط با کیوریتورها و زمینهسازی برای نمایش و خرید آثار توسط موزههاست.»
ساختار مالی پلکانی
مدل دریافت کارمزد او با شیوههای مرسوم تفاوت دارد و هنرمندان بر اساس یک نظام پلکانی هزینه خدمات را پرداخت میکنند. او میگوید: «برای برخی هنرمندان حقالزحمه ماهانه در نظر گرفته شده و در موارد دیگر، دریافت کارمزد به شکل کمیسیون و مبتنی بر فروش آثار به موزههاست.» به گفته او، «هنرمندان نیازهای متفاوتی دارند؛ عدهای نماینده ندارند، برخی تحت نمایندگی گالریها هستند، گروهی فقط به همفکریِ یک مشاور نیاز دارند و عدهای به مجموعه کاملی از خدمات وابستهاند».
هوراکس امیدوار است با پذیرش امور تخصصی و زمانبر (مانند برنامهریزی برای میراث هنرمند، همکاری با پژوهشگران و ساماندهی آرشیوها) بخشی از فشار کاری گالریها را کاهش دهد. او بر این باور است که این رویکرد به هنرمندان اجازه میدهد مسیر حرفهای خود را از لنز بازتری ببینند و تنها به رویکرد گالری محدود نشوند.
با این حال، همانطور که او اشاره میکند، هدف این آژانسها جایگزینی نقش حیاتی گالریها نیست. بر اساس گزارش «مجموعهداری در جهان آرت بازل و یوبیاس» (Art Basel and UBS Survey of Global Collecting)، دلالان همچنان کانال اصلی فروش آثار هنری هستند و در سال ۲۰۲۵ نزدیک به ۴۳درصد از خرید مجموعهداران از طریق آنها انجام شده است. با این وجود، یکی از روندهای برجسته سالهای اخیر، افزایش چشمگیر «فروشهای بدون واسطه» (Disintermediated Sales) است؛ معاملاتی که در آن هنرمندان مستقیماً با مجموعهداران (از طریق استودیو ویزیت، اینستاگرام یا سفارش مستقیم) در ارتباطاند. سهم این نوع از فروش از ۱۰درصد در ۲۰۲۱ به ۲۰درصد در ۲۰۲۵ رسیده است.
راشل کلر (Rachel Keller) و سارا دیویس (Sarah Davis) نیز در اوایل امسال «گالری دیویس کلر» (Davis Keller Gallery) را در لسآنجلس با تلفیق تجربیات خود در زمینهی گالریداری و مدیریت و ادارهی آتلیههای هنری تأسیس کردند. دیویس که پیشتر در حوزه مدیریت استودیوهای هنری فعال بود، میگوید این پروژه بهخاطر برطرفسازی نیاز هنرمندان میانرده شکل گرفت؛ مثل هنرمندانی که با گالریهای بزرگ همکاری میکنند اما آن گالریها نمیتوانند خدمات اداری و پشتیبانی لازم برای اداره آتلیهشان را فراهم نمایند، یا هنرمندانی که با گالریهای کوچکتر کار میکنند و آنها نیروی انسانی یا زمان کافی برای پاسخگویی به این نیازها را ندارند. کلر نیز هدف اصلی این پروژه را کاهش تنش میان گالریهایی که ناچارند فروشمحور باشند و هنرمندانی که به دنبال توسعه بلندمدت مسیر حرفهایشان هستند، میداند. به گفته دیویس، مخاطبان آنها مجموعهداران جوانتری هستند که با الگوهای سنتی گالریداری میانهای ندارند. کلر میافزاید: «به نظر میرسد اکنون همه ما در حوزه هنر نیازهای متفاوتی پیدا کردهایم.»
هر دو بنیانگذار بر این باورند که امروزه هنرمندان اختیارات بیشتری نسبت به گذشته دارند. کلر معتقد است با توجه به گرایش هنرمندان به فعالیتهای میانرشتهای، نوع جدیدی از کنشگری هنری در حال شکلگیری است. او میگوید: « هنرمندان ممکن است صرفاً به نمایشگاههای انفرادی یا گروهی در گالریها قانع نباشند و به پروژههای مشارکتی با برندهای تجاری یا همکاری با برندهای حوزه هتلداری و گردشگری نیز فکر کنند. اینجاست که نقش سومی بهعنوان نماینده، مدیر یا مدیر هنری ظاهر میشود. هنرمندان اکنون به دنبال میانجیهایی هستند که پیشتر در ساختار سنتی جایگاهی نداشتند.»
پیشینه این مدل در ایالات متحده
این مدل فعالیت پیشتر نیز تجربه شده، هرچند نتایج آن در همه موارد یکسان نبوده است. در سال ۲۰۱۶، شرکت تولید و عرضه محصولات سرگرمی «یونایتد تلنت ایجنسی» (United Talent Agency – UTA) در لسآنجلس بخشی را برای هنرهای تجسمی ایجاد کرد و فضاهای نمایشگاهی در لسآنجلس و آتلانتا گشود. اما هر دو فضا در سال ۲۰۲۴ تعطیل شدند و فعالیت بخش هنرهای تجسمی اکنون به حالت تعلیق درآمده است.
یکی از نمونههای اولیه و موفقتر، مجموعه « آرت ایجنسی، پارتنرز» (Art Agency, Partners) بود که در سال ۲۰۱۴ توسط آلن شوارتزمن (Allan Schwartzman)، ایمی کاپلازو (Amy Cappellazzo) و آدام چین (Adam Chinn) تأسیس شد. این مجموعه ابتدا به ارائهی خدمات مشاوره برای مجموعهداران خصوصی، موزهها و طرحهای شهری میپرداخت و در سال ۲۰۱۶ در معاملهای به ارزش ۸۵ میلیون دلار به ساتبیز فروخته شد. شوارتزمن میگوید تیم آنها از همان زمان به ارائه خدمات برای هنرمندان و بنیادهای هنری نیز میاندیشید. او توضیح میدهد: «هنرمندان برای مسائل حقوقی میراث خود به وکلا مراجعه میکردند، اما نهادی وجود نداشت که برای طراحی یک برنامه کیوریتوریال راهبردی (جهت جایگاهیابی آثار و مراقبت کوتاهمدت و بلندمدت از آنها) مشاوره بدهد. این ایده منطقی بود، اما از زمان خود جلوتر بود».
شوارتزمن در سال ۲۰۲۰ از این مجموعه جدا شد و آژانس خود با نام « شوارتزمناَند» (Schwartzman&) را تأسیس کرد؛ جایی که خدمات مشاوره برای هنرمندان هماکنون حدود یکسوم فعالیتها را تشکیل میدهد. به گفته او، این افزایش خدمات تا حدی متأثر از تغییرات بازار هنر پس از همهگیری کووید‑۱۹ است؛ چرا که گالریها ناچار شدند بیشتر بر معاملات تجاری متمرکز شوند و از سوی دیگر، نخستین موج از هنرمندان نسل «بیبیبومر» که رشد بازار هنر تا حد زیادی مدیون آثار آنان بود، به پایان عمر خود نزدیک شدهاند.
تحولات ساختاری در الگوهای مجموعهداری، فشار فزایندهای بر مدلهای سنتی بازار هنر وارد کرده است. شوارتزمن میگوید: «برای دههها بازار هنر پیوسته در حال رشد بود و به موازات آن شمار هنرمندان نیز افزایش مییافت. اما بازار امروز شبیه بازی صندلیبازی است؛ وقتی موسیقی قطع میشود، بهجای آنکه فقط یک صندلی حذف شود، دهها صندلی یکباره ناپدید میشوند. این نظام اکنون در وضعیت شوک و تنش قرار دارد و در جستوجوی راههایی برای بازیابی تعادل خود است.»
او میافزاید: «در حالیکه برخی گالریها توانستهاند واکنشی هوشمندانه و منعطف نشان دهند، بسیاری دیگر چنین توانی نداشتهاند.» به همین دلیل، آژانسهای مدیریت هنرمندان اکنون میتوانند بهعنوان یک مدل مکمل، نقشی مؤثر در این بازار ایفا کنند.
منبع